IN THE NAME OF GOD خداوند شبان من است محتاج به هیچ کس نخواهم بود پس محبت را مهم ترین هدف زندگی خود بدانید. اول قرنتیان۱-۱۴ و برای دشمنت دعای برکت کن....
اما از آنجايي که اوازه فتح قله را فقط براي خود
او شروع به بالا رفتن کرد اما دير هنگام بود و به
سياهي شب بر کوه ها سايه افکنده بود و کوهنورد
همه جا تاريک بود.
ماه و ستارگان پشت ابرها گم شده بودند .
و او هيچ چيز نميديد .
در حال بالا رفتن بود .
فقط چند قدمي با قله فاصله داشت که پايش لغزيد و با
در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز
همچنان در حال سقوط بود ........
و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب و بد
ناگهان در ست در لحظه اي که مرگ را نزديک
ميان آسمان و زمين آويزان بود .......
فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت
خدايا کمکم کن ...........
از من چه ميخواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري که من ميتوانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم که ميتواني
- پس طنابي که به کمرت بسته شده قطع کن .....
لحظه اي در سکوت سپري شد و کوهنورد تصميم
فرداي آنروزگروه نجات گزارش دادند که جسد يخزده
در حالي که از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب
فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ............
من و شما چطور ؟
چقدر طنابمان را محکم چسبيده ايم ؟
آيا ميتوانيم رهايش کنيم ؟ 


قانـــــون مسیـــــح
+
نوشته شده در ساعت 11:50 PM توسط eric
|
