IN THE NAME OF GOD
خدايا دفتر جرم مرا روز جزا باز نكن
من به اميد تو
گنهكار شدم

هر كسي آمد به بخت زشت ما خنديد و رفت
هر كه آمد تكه اي از مهر ما بلعيد و رفت
خواستم خود را به تيغ مرگ بسپارم شبي
نوبت مردن كه شد يار آمد و رقصيد و رفت

خداوندا
تو خود داني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي برد آنکس
که انسان است و از احساس سرشار است !

...الهي آنکس که در
تنهاترين تنهاييم تنهاي
تنهايم گذاشت
الهي تنهاترين تنهاکسش در
تنهاترين
تنهاييش تنهاي تنهايش
گذارد
..
هرگز نخواستم كه تو رو با كسي قسمت كنم يا حتي از
خودم يه لحظه
صحبت بكنم * هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت
بكنم بگم كه فقط
مال مني به تو جسارت بكنم * اينقدر ظريفي كه با يه
نگاه هرزه
ميشكني اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني* ترسم
اينه كه رو تنت
جاي نگاهم بمونه يا روي تيشه چشات غبار آهم
بمونه تو پاكو ساده
مثل خاك حتي با بوسه ميشكني شكل همه ارزوهام
تجسم خواب مني
حتي با اينكه هيچكس مثل من عاشق تو نيست*
*اولين بار كه تو رو ديدم ، معني عشقو فهميدم* چرا
امدي و من رو
تنها گذاشتي*چرا با خورشيد دلت رفتي و تاريكي
برام گذاشتي. چرا با
دل تنهات تنهايي رو تو خونه من گذاشتي*آخه با چه
زبوني بگم دل
تنهام رو تنها گذاشتي. برو ،برو اما بدون كه من هم
براي خودم خدايي
دارم*ميدونم قسمت اين بود كه تو دلم تنهاي تنها
بمونم. برو شايد دلي
باشه كه تو رو بهتر بفهمه *اما كه دلي نيست من رو
بفهمه. شايد
ديگه با رفتنت عاشقي از سرم بره*چرا كه كسي
نيست عاشق بودن رو
يادم بده.
+
نوشته شده در ساعت 9:32 PM توسط eric
|
