IN THE NAME OF GOD من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم ماند بهارم سوخت عشقم مرد یارم رفت عشق چیست ؟؟؟ به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد??? مرگ من روزی فرا خواهد رسيد 
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..
در بهار روشن از امواج نور
در زمستان غبار آلود و دور
يا خزان خالي از فرياد و شور
روزی از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچ همچو روان دگر
ناگهان خواب مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاک ميخواند مرا هر دم بخويش
ميرسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بروی کور غمناکم نهند
بعدها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند براه

و من در میان دریچه ای از تاریکی به انتظار مانده ام . به انتظار .....
....شب را دوست دارم به خاطر تاریکی....
....تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی....
....تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن....
....فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ....
....تو را دوست دارم به خاطر چشمانت....
و چشمانت را دوست دارم به خاطر قطره اشکی که می دانم
می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت .
الهي آتشم خاكسترم كن
گل پژ مرده هستم پرپرم كن
الهي هر چه هستم هركه هستم
مرا یک آن فدای مادرم کن
+
نوشته شده در ساعت 11:44 PM توسط eric
|
