کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب.....تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند یه شب از همون شبها یکی از انور ابرا میرسه غصه های منو درمون می کنه میمونه همیشه با من میمونه اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من نمیدونم چی بگم یه همزبون واسه من یه شب از همین شبها یکی میاد با صدای مهربونش توی باد شب من رنگ ستاره می گیره میمیره فصل جدایی میمیره می نویسم اسمشو روی همه پنجرها چه عزیز واسه من مثل هوا مثل خدا اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من نمیدونم چی بگم یه همزبونه واسه من اگه قهرکردمو گفتم دارم از اینجا می رم بگو نرو درو وا کردمو گفتم واسه همیشه میرم بگو نرو اگه گفتم دیگه دنبالم نیا گوشه کنار منو نپا شب تا سحر چشام بیدار برو تو خواب من نیا بگو نرو پیشم بمون دوست دارو اینو بدون اگه ناز کردمو با عشوه صدات کردم یه قطره اشک تو چشمام بود یواشکی نگات کردم یواشی راهمو کج کردم یا جای من یا تو بداخلاقیو لج کردم یا جون منه یا تو بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون نگاهی توی چشمام کن منو عاشق فردام کن یه جوری التماسم کن با گریه هات کبابم کن اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم


+
نوشته شده در ساعت 11:32 PM توسط eric
|
