يه دختره نابينا تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد ..... اون دختر يه دوست پسر داشت كه عاشق اون بود ..... دختره ميگفت : اگه بينا بودم هميشه و در همه حال كنار اون پسر ميمونم ..... يه روز يكي پيدا ميشه كه چشمهاشو ميده به اون دختر ..... وقتي بينا ميشه ميبينه پسره هم نابيناست پس بهش ميگه برو ديگه دوستت ندارم ..... پسر با لبخند تلخي ميگه : باشه ميرم ولي مواظب چشمهام باش ............. 

+
نوشته شده در ساعت 1:51 AM توسط eric
|
