IN THE NAME OF GOD خداوند شبان من است محتاج به هیچ کس نخواهم بود پس محبت را مهم ترین هدف زندگی خود بدانید. اول قرنتیان۱-۱۴ و برای دشمنت دعای برکت کن....
اما از آنجايي که اوازه فتح قله را فقط براي خود
او شروع به بالا رفتن کرد اما دير هنگام بود و به
سياهي شب بر کوه ها سايه افکنده بود و کوهنورد
همه جا تاريک بود.
ماه و ستارگان پشت ابرها گم شده بودند .
و او هيچ چيز نميديد .
در حال بالا رفتن بود .
فقط چند قدمي با قله فاصله داشت که پايش لغزيد و با
در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز
همچنان در حال سقوط بود ........
و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب و بد
ناگهان در ست در لحظه اي که مرگ را نزديک
ميان آسمان و زمين آويزان بود .......
فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت
خدايا کمکم کن ...........
از من چه ميخواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري که من ميتوانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم که ميتواني
- پس طنابي که به کمرت بسته شده قطع کن .....
لحظه اي در سکوت سپري شد و کوهنورد تصميم
فرداي آنروزگروه نجات گزارش دادند که جسد يخزده
در حالي که از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب
فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ............
من و شما چطور ؟
چقدر طنابمان را محکم چسبيده ايم ؟
آيا ميتوانيم رهايش کنيم ؟ 


قانـــــون مسیـــــح
+
نوشته شده در ساعت 11:50 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

سر دفتر عالم معانی عشق
است
سر بیت قصیده جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق
است


عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی
عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی
عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به
تپش بیفته
عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی
عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم

+
نوشته شده در ساعت 2:30 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD خدايا دفتر جرم مرا روز جزا باز نكن من به اميد تو گنهكار شدم هر كسي آمد به بخت زشت ما خنديد و رفت هر كه آمد تكه اي از مهر ما بلعيد و رفت خواستم خود را به تيغ مرگ بسپارم شبي نوبت مردن كه شد يار آمد و رقصيد و رفت خداوندا![]()

تو خود داني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي برد آنکس
که انسان است و از احساس سرشار است !

...الهي آنکس که در
تنهاترين تنهاييم تنهاي
تنهايم گذاشت
الهي تنهاترين تنهاکسش در
تنهاترين
تنهاييش تنهاي تنهايش
گذارد
..


+
نوشته شده در ساعت 9:32 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم ماند بهارم سوخت عشقم مرد یارم رفت عشق چیست ؟؟؟ به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد??? مرگ من روزی فرا خواهد رسيد 
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..
در بهار روشن از امواج نور
در زمستان غبار آلود و دور
يا خزان خالي از فرياد و شور
روزی از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچ همچو روان دگر
ناگهان خواب مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاک ميخواند مرا هر دم بخويش
ميرسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بروی کور غمناکم نهند
بعدها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند براه

و من در میان دریچه ای از تاریکی به انتظار مانده ام . به انتظار .....
....شب را دوست دارم به خاطر تاریکی....
....تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی....
....تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن....
....فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ....
....تو را دوست دارم به خاطر چشمانت....
و چشمانت را دوست دارم به خاطر قطره اشکی که می دانم
می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت .
الهي آتشم خاكسترم كن
گل پژ مرده هستم پرپرم كن
الهي هر چه هستم هركه هستم
مرا یک آن فدای مادرم کن
+
نوشته شده در ساعت 11:44 PM توسط eric
|
