+
نوشته شده در ساعت 10:26 PM توسط eric
|

کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب.....تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند یه شب از همون شبها یکی از انور ابرا میرسه غصه های منو درمون می کنه میمونه همیشه با من میمونه اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من نمیدونم چی بگم یه همزبون واسه من یه شب از همین شبها یکی میاد با صدای مهربونش توی باد شب من رنگ ستاره می گیره میمیره فصل جدایی میمیره می نویسم اسمشو روی همه پنجرها چه عزیز واسه من مثل هوا مثل خدا اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من نمیدونم چی بگم یه همزبونه واسه من اگه قهرکردمو گفتم دارم از اینجا می رم بگو نرو درو وا کردمو گفتم واسه همیشه میرم بگو نرو اگه گفتم دیگه دنبالم نیا گوشه کنار منو نپا شب تا سحر چشام بیدار برو تو خواب من نیا بگو نرو پیشم بمون دوست دارو اینو بدون اگه ناز کردمو با عشوه صدات کردم یه قطره اشک تو چشمام بود یواشکی نگات کردم یواشی راهمو کج کردم یا جای من یا تو بداخلاقیو لج کردم یا جون منه یا تو بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون نگاهی توی چشمام کن منو عاشق فردام کن یه جوری التماسم کن با گریه هات کبابم کن اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم


+
نوشته شده در ساعت 11:32 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD اين را بدان صداي پاي هيچ مسافر ديگري سنگيني سكوت جاده هاي رويايم را از هم نخواهد پاشيد مگر آنكه تو بخواهي غريبه اي را به حريم قلبت راه دهي همه آدما زندگی میکنن تا دلشون رو به کسی بدن اما من دلم رو به تو میدم تا زندگی کنم . اون لحظه ای که میبوسیدمت دلم میخواست از فرط خوشبختی داد بزنم اما وقتی یادم اومد سخترین لحظه زندگیم یعنی وداع به کمین نشسته رنگ صورتم به رنگ باران اشک در اومد . تقدیم به بهترینم به عشقم به تنها عشق زمینیه من در پایان رنگین کمان جام طلائی خورشید را می بینی در پایان هر داستان در می یابی که همه چیز گفته شده است ولی عشق ما تنها گنجینه ایست تنها قلبهای ما می توانند از ان بهره گیرند و عشق ما داستانیست که پایانی ندارد در پایان رودخانه اب از خروج و جریانش می افتد در پایان جاده دگر جایی برای رفتن و ادامه دادن نیست اما تو عزیزم فقط بگو که دوستم داری و تنها از ان ان منی انگاه عشقمان تا پایان زمان ادامه خواهد یافت تا پایان زمان نردبان زندگی ما و منی ایست عاقبت اين نردبان افتادني است لاجرم هر کس که بالاتر نشست استخوانش بیشترخواهد شکست

![]()

+
نوشته شده در ساعت 2:7 PM توسط eric
|

يه دختره نابينا تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد ..... اون دختر يه دوست پسر داشت كه عاشق اون بود ..... دختره ميگفت : اگه بينا بودم هميشه و در همه حال كنار اون پسر ميمونم ..... يه روز يكي پيدا ميشه كه چشمهاشو ميده به اون دختر ..... وقتي بينا ميشه ميبينه پسره هم نابيناست پس بهش ميگه برو ديگه دوستت ندارم ..... پسر با لبخند تلخي ميگه : باشه ميرم ولي مواظب چشمهام باش ............. 

+
نوشته شده در ساعت 1:51 AM توسط eric
|

دوستان من چند وقته که مشکلات زییادی سر راه من قرار گرفته اگه دیر به دیر میام پیشتون.بی مرام نیستم.داغونم از ورشکست شدنم بگم.یا از تصادف پریشبم.سالمم ولی ۰ خصارت مالی خوردم. یه خواهش از . یارانم.دوستانم.خاهرا و برادرای گلم دارم فقط برای اریک (دعا) کنید سر نمازاتون منو یادتون نره ها دوستتون دارم یا حق هر که گفت بهر تو مردم دروغ گفت من که میدانم روزی عمرم به پایان میرسد پس چرا پس چرا عاشق نباشم من که میدانم به دنیا اعتباری نیست بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست پس چرا پس چرا عاشق نباشم می نویسم برای بهترینم ..... می نویسم تنها دلیل بودنم امشب عرفان داغون.ولی با شبهای دیگه خیلی فرق میکنه. سخته بیان خواستگاری>>نفس>>عمر>>هستی>>قلبم داره پاره میشه میدونی چرا؟ می خوام یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه من باشمو تو باشی یویک شب مهتابی باشه امشب میخوام تا خود صبح زار بزنم دعا کنم برای داشتن تو خداخداخداخداخداخداخداخداخدا کنم

+
نوشته شده در ساعت 2:21 PM توسط eric
|
