خداوند شبان من است محتاج به هیچ کس نخواهم بود پس محبت را مهم ترین هدف زندگی خود بدانید. اول قرنتیان۱-۱۴ و برای دشمنت دعای برکت کن.... هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تو رو می خواد می گم به هر قطره ی بارون بگین به دیدنم بیاد بگین به دیدنم بیاد... ديشب خيلی فکر کردم به همه چی ... يه چيز و فهميدم اگه تو نباشی ..... می گم دنيا رو نگه دارين می خوام پياده شم .... ژ IN THE NAME OF GOD اگه چشمات نبودن، دنیا این رنگی نبود سلام دوستان گلم... كريس ديبرگ ترانهسرا، گيتاريست و خوانندهي بزرگ انگليسي . ترانهاي عميق و انساني كه همهي ما به تفكر واميدارد. اين آهنگ در سال تلخ و ظلماني 1988 براي كودكان آوارهي كرد عراقي خوانده شده و گوياتر از هزاران خبر و تحليل است. In a country torn from the south to the north, The life of a child is only a heartbeat from eternity, دوست دارم شمع باشم بردل شب ها بسوزم روشنی بخشم به جمعی خود تن ها بسوزم تنها كسي كه خوب مرا درك مي كند يك روز زادگاه مرا ترك مي كند.
به خاطر عشق ، جنگ بکن اما هيچ وقت اونو گدايي نکن
الهي! همه به تن غريبند و من به جان و دل غريبم، همه در سفر غريبند و من در حضر غريبم. .الهي! اگر بردار کني، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستي رضاست، از خود دور مکن. الهي! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم. الهي! مکش اين چراغ افروخته را و مسوز اين دل سوخته را. کريما! گرفتار آن دردم که تو درمان آني، بنده ي آن ثنا ام که تو سزاي آني من در تو چه دانم؟ تو داني!تو آني که گفتي من آنم! آني. الهي! حاضري چه جويم؟ ناظري چه گويم؟ الهي! همچون بيد مي لرزم که مبادا به هيچ نيرزم. الهي! فاسقان زشتند، زاهدان مزدور بهشتند، او را مي شناسي؟ همان را مي گويم که وجودت مديون اوست . او بيمار است . او در رنج است .او از ثمره هاي وجودش در رنج است . من ميدانم . او هيچ نمي گويد اما از نگاهش قلبش را مي توان خواند . چشمانش رازدار خوبي نيست . هيچ کار از من برنمي آيد . او به شما دلبسته است . قدرش را بدانيد . بيشتر قدرش را بدانيد . قلبش شيشه است اگر بشکند ... شناختيش ؟ مادرت را مي گويم هر كه رفت .... پاره اي از دل ما را باخود برد .... اما اوکه با ماست .... اوکه نرفته است .... از اوبپرسيد .... که چه ميکند با دل ما دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟ بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟ اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟ اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟ حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس این ترانه بوی نان نمیدهد بوی حرف دیگران نمیدهد سفره دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمیدهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمیدهد: ...با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمیدهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمیدهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد ُزمان نمیدهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمیدهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمیدهد هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمیدهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش دل به هی هی شبان نمیدهد جز دلت که قطره ای است بیکران کس نشان ز بیکران نمیدهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگری بدان نمیدهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمیدهد نا امیدم از زمین و از زمان پاسخم نه این ، نه آن...نمیدهد خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمیدهد...
وقتی مشکل بزرگی توی زندگیت به وجود میاد هیچوقت نگو ای خدا من یه مشکل بزرگ دارم همیشه بگو : هی مشکل من یه خدای بزرگ دارم مرا ببخش ، از اینکه تو را با لفظ دوم شخص خطاب می کنم . زیرا تو آن نیمه ی زیبای منی که از لحظه ی طلوعمان در دستان مقدس خداوند همواره کم داشته ام مرا ببخش محبوبم . تا زنده ام تا وجود دارم دوستت دارم. عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه از چشمانم بخوان کلمات عشق با شکوه مرا حقیرو کوچک می کنند برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتابها نرو جوابش رادر قلب خواهی یافت 

قانـــــون مسیـــــح


هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگی ادم توسط
همون کسی ساخته می شه که شيرين ترين و به ياد موندنی ترين
لحظات رو برای ادم ساخته...*
رو لب پرنده ها،دیگه آهنگی نبود
اگه چشمات نبودن،آسمون آبی نبود
ُگلای یاس ِ سفید، توی ِ هیچ خوابی نبود
اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابی نبود
پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود
اگه چشمات نبودن، کی واسم گریه می کرد
دل ِ من وقتی شکست، به کجا تکیه می کرد
اگه چشمات نبودن،کی با من سفر می کرد
واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد
اگه چشمات نبودن، کی ُگلا رو آب می داد
واسه گنجشک دلم کی یه جای ِ خواب می داد
حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم
جُرأت پر کشیدن از توی ِ قفس دارم
دیگه چشماتُ نگیر،که من آزُرِده ِبشم
ِمث ِ ُگل تو فصل یخ،زردُ پژمرده بشم
تا که چشماتُ دارم شعرای تازه میگم
همش از پنجره ای،که به روم بازه می گم
متن ترانهي مشهور The simple truth (حقيقت ساده) از
The simple truth
A child is born on a battlefield,
كودكي در ميدان جنگ به دنيا آمده است
A soldier boy falls to his knees,
سربازي زانو ميزند
And a woman cries in joy and pain,
و زني از شادي و درد ميگريد
When will we all live in peace again?
چه گاه دوباره در صلح خواهيم زيست؟
A child is born where the wild wind blows,
كودكي به دنيا آمده آنجا كه باد وحشي ميوزد
در سرزميني كه از جنوب تا شمال تكه تكه شده
And a family runs from day to day,
و خانوادهاي كه روز به روز ميگريزند
When will we see our home again?
چه گاه دوباره خانهمان را خواهيم ديد؟
When will we see that simple truth,
چه وقت به اين حقيقت ساده ميرسيم
That the only thing that's worth a damn,
كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است
The life of a child is more than a forest,
جان يك كودك از جنگل مهمتر است
The life of a child is more than a border,
جان يك كودك از مرز مهمتر است
Could ever be;
آيا روزي فراخواهد رسيدكه اينچنين شود؟
A child is born in the desert sun,
كودكي زير خورشيد صحرا به دنيا آمده است
A tiny life has just begun,
زندگي كوچكي آغاز ميشود
And a mother cries for her hungry babe,
و مادري براي كودك گرسنهاش ميگريد
When will I feed my boy again?
چه گاه به كودكم غذا خواهم داد؟
A child is born to an ordinary home,
كودكي در يك خانهي عادي به دنيا آمده است
East or west, it could be anyone,
شرق يا غرب، هر كجا ميتواند باشد
But we all want to know,
اما همه ميخواهيم بدانيم
Will my child survive to see the day,
آيا كودكمان زنده خواهد ماند تا روزي را ببيند
When we will be secure again?
كه دوباره در امان باشيم؟
When will we see the simple truth,
چه وقت به اين حقيقت ساده ميرسيم
That the only thing that's worth a damn,
كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است
The life of a child is more than a forest,
جان يك كودك از جنگل مهمتر است
The life of a child is more than a border,
جان يك كودك از مرز مهمتر است
The life of a child is more than religion,
جان يك كودك از آيين مهمتر است
جان يك كودك، تنها تپش قلبي از ابديت است
We must believe, for the sake of humanity,
ايمان بياوريم، به خاطر انسانيت
We must believe...
ايمان بياوريم... 

چشمای ساحل نگرون دریاست
پنچه باد توی موهای ابراست
خورشید نارنجی غریب و خسته
از آسمون بار سفر رو بسته
دختر ناخدا نشسته تنها
نگاش به آسمون دلش به دریاست
کاشکی میشد موجها خبر بیارن
طاقت انتظاررو سر بیارن
یار مسافرش بیاد الهی
پرکنه سفرشونو رنگ ماهی
اگه باد موجها رو دیوونه کنه
اگه باز دریا رو دیوونه کنه
اگه آسمونش هم ابری باشه
اگه ماه نقره مهتاب بپاشه
کاشکی میشد موجها خبر بیارن
طاقت انتظارو سر بیارن
یار مسافرش بیاد الهی
پرکنه سفرشونو رنگ ماهی
کاشکی مسافرشون سلامت بیاد
کاشکی که آسوده و راحت بیاد
کاشکی بیاد و اشکاشو پاک کنه
غصه شو زیر ماسه پنهون کنه
کاشکی میشد موجها خبر بیارن
طاقت انتظارو سر بیارن
یار مسافرش بیاد الهی
پرکنه سفرشونو رنگ ماهی
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
ديرن خانه غريبند ، غريبانه بگرديد
قدح پيش فرستاد كه مستانه بگرديد
يكي لذت مستي ست ، نهان زير لب كيست ؟
ازين دست بدان دست چو پيمانه بگرديد
يكي مرغ غريب است كه باغ دل من خورد
به دامش نتوان يافت ، پي دانه بگرديد
نسيم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همين جاست ، همين جاس ، همه خانه بگرديد
نوايي نشنيده ست كه از خويش رميده ست
به غوغاش مخوانيد ، خموشانه بگرديد
سرشكي كه بر آن خاك فشانديم بن تاك
در اين جوش شراب است ، به خمخانه بگرديد
چه شيرين و چه خوشبوست ، كجا خوابگه اوست ؟
پي آن گل پر نوش چو پروانه بگرديد
بر آن عق بخنديد كه عشقش نپسنديد
در اين حلقه ي زنجير چو ديوانه بگرديد
درين كنج غم آباد نشانش نتوان ديد
اگر طالب گنجيد به ويرانه بگرديد
كليد در اميد اگر هست شماييد
درين قفل كهن سنگ چچو دندانه بگرديد
رخ از سايه نهفته ست ، به افسون كه خفته ست ؟
به خوابش نتوان ديد ، به افسانه بگرديد
تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد
گرم باز نياورد ، به شكرانه بگرديد 


+
نوشته شده در ساعت 11:17 AM توسط eric
|

.......................... مرگ قو شنيدم که چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ ، تنها ، نشيند به موجي
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در ميان غزلها بميرد
گروهي برانند کاين مرغ شيدا
کجا عاشقي کرد ، آنجا بميرد
شب مرگ ، از بيم ، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نکته گيرم که باور نکردم
نديدم که قوئي به صحرا بميرد
چو روزي زآغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي! آغوش وا کن
که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد
.......................

دلم گرفته از اين روزها دلم
تنگ است
ميان ما و رسيدن هزار
فرسنگ است
مرا گشايش چندين دريچه کافي نيست
هزار عرصه براي پريدنم تنگ است
اسير خاکم و پرواز سر نوشتم بود
فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اينجا ترانه خود را
دلي که با تپش عشق او هماهنگ است؟
هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد
چگونه راه بجويد که روبروسنگ است
مرا به زاويه باغ عشق مهمان کن
در اين هزاره فقط عشق پاک و بي
رنگ است







.......
من تنها می مانم روی ساحل جای پاهای تو مانده در گل
بی هوده می میرد در سینه دل و خبر می دهد از جدایی
ابی اسمان چه غمگین است قلب من سنگ سرد دل زمین است
انچه مانده از عشق فقط این است
که تو دیگر نمی ایی
اه ای ساعات غم خدا حافظ بی هوده منتظر نباش
زندگی با تو هم خداحافظ
اکنون شب میمیرد روی ماه
من تنها میمانم روی ساحل
جای پاهای تو مانده در گل
بی هوده میمیرد در سینه دل
و خبر می دهد از جدایی

.....................
تقدیم به بهترینم به عشقم به تنها عشق زمینیه من
در پایان رنگین کمان جام طلائی خورشید را می بینی
در پایان هر داستان در می یابی که همه چیز گفته شده است
ولی عشق ما تنها گنجینه ایست تنها قلبهای ما می توانند از ان بهره
گیرند
و عشق ما داستانیست که پایانی ندارد
در پایان رودخانه اب از خروج و جریانش می افتد
در پایان جاده دگر جایی برای رفتن و ادامه دادن نیست
اما تو عزیزم فقط بگو که دوستم داری و تنها از ان ان منی
انگاه عشقمان تا پایان زمان ادامه خواهد یافت
تا پایان زمان

+
نوشته شده در ساعت 10:52 PM توسط eric
|


+
نوشته شده در ساعت 11:29 PM توسط eric
|


+
نوشته شده در ساعت 11:18 PM توسط eric
|


+
نوشته شده در ساعت 11:16 PM توسط eric
|

نمی خواستم نام چنگیز را بدانم نمی خواستم نام نادر را بدانم نام شاهان را محمد خاجه تیمور لنگ نام خفت دهندگان رانمی خواستم و خفت کشان را می خواستم نام ترا بدانم و تنها نامی که می خواستم و ندانستم نه دررفتن حرکت بود نه در ماندن سکوت شاخهارو از ریشه جدایی نبود وباد سخن چین با برگها راضی نگفت که بشاید دوشیزه عشق من مادری بیگانه است و ستاره پر شتاب بر مداری معیوث جاودانه میگردد ................................................. چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد از واژه دو وجهی تکرار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالیم از بودن مکرر بر دار خسته ام من با عبور ثانیه ها خورد می شوم از حمل این جنازه هشیار خسته ام