تبليغاتX
Just For You
عشق چيست؟  
از استاد ورزش پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود.

 از استاد زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد.

از استاد زيست پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد می شود

......

روشنفکر و هنر مند  


روشنفکر آن است که چيزي ساده را پيچيده بيان مي کند و هنرمند آن است که چيزي پيچيده را به سادگي بيان مي کند

چارلز بوکوسکي

.....

دو بيتي  


بدخواه كسان هيچ به مقصد نرسد
يك بد نكند تا به خودش صد نرسد
من نيك تو خواهم و تو خواهي بد من
تو نيك نبيني و به من بد نرسد

......

گوهر درون  


گوهر خود را هويدا کن کمال اين است بس ******خويش را در خويش پيدا کن کمال اين است و بس

......

هنر زندگي  


هر اتفاقي که مي افتد، چه کوچک چه بزرگ، وسيله اي است
.براي آن که خدا با ما حرف بزند و هنر زندگي دريافت اين پيام هاست

.....

من

ابر بارنده به دريا ميگفت
من نبارم تو كجا دريايي
در دلش خنده كنان دريا گفت
ابر بارنده تو خود از مائي

.....

لجبازي


بر زمين لجبازي "پاي نفشار" که سخت "لغزنده" است

.....

امضا  


1- کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
2- کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
3- کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
4-کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
5- کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
6- کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
7- کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
8- کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
9- کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
10-کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند

.....

دوستی

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

......


 

+ نوشته شده در  21 May 2006ساعت 2:4 PM  توسط Eric | 

تولدي ديگر

 

زندگي شايد يك خيابان درازيست كه هر روز زني با زنبيل از آن

 

 ميگذرد

 

زندگي شايد ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي

 

 آويزد

 

زندگي شايد طفليست كه از مدرسه برميگردد 

 

زندگي شايد افروختن سيگاريست در فاصله رخوتناك

 

يا عبور گيج رهگذري باشد كه كلاه از سر برميدارد

 

و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد:"صبح بخير"

 

زندگي شايد آن لحظه مسدوديست كه نگاه من در ني ني

 چشمانت خود را ويران ميسازد

 

و در آن حسيست كه من آنرا با ادراك ماه

 

با دريافت ظلمت خواهم آويخت

 

+ نوشته شده در  21 May 2006ساعت 0:53 AM  توسط Eric | 
سلام دوستان گلم

اریک  دوباره برید

از خودم خسته شدم مرثی از تک تک شما دوستان خوبم

...........................

الان داغونم دوستتون دارم

امیدوارم عمری باقی باشه

بازم بتونم اریک موزیکو اپ کنم

برام دعا کنید فقط دعا

goodbye

+ نوشته شده در  16 May 2006ساعت 7:57 PM  توسط Eric | 

کوچه

بی تومهتاب شبی بازازان کوچه گذشتم

همه تن چشم شداو خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تودرخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی به لب ان جوی نشستیم

توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

یادم ایید تو به من گفتی از این عشق حضرکن

لحظه ای کم بر این اب نظر کن

تو که امروز به نگاهی نگران است

باش که فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفرکن

با تو گفتم حضراز عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم

نگسستم

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست.

 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 


 گاهي صداي قدم هاي پايي را مي شنوي که در کوچه زنده خاطره هايت تو راصدا مي زند و دل تو را نرم نرمک مي لرزاند.اين صدا را مي شناسي؟به ياد مي آوري که با دل تو چه کرده؟شوق پرواز را درآسمان از تو گرفت.دلهره اي نا خوانده را ميهمان زندگي ات کرد و تو مجبور شدي با همان قلب شکسته پذيراي کسي باشي که تو را به تنهايي سوق داده!اکنون به يادش بياور از لحظه اي که به تو رسيده تو از همه گسسته و به اوپيوسته اي و تو را درسي داده که مدتهاست از مکتب دل شيدا حذف شده:آري آري...........
اين صداي پاي تزوير است همان که مي گفت رهايي يعني :نه اين باشي و نه آن جايي بماني که ....کلام تو معجزه مي کند، نگاه تو عشق مي بخشد و گرمي دستانت پناه را نويد مي دهد و آن جايي سکوتت را بشکني که پرده دل ها را بدراني.حريم ها را بشکني، چشم ها را بگرياني.......آري.....اين صداي نيرنگ است،اين صداي ناامن دورويي است که مي خندد و مي رود و تو را دورادور مي نگرد تا نيابي و يافت هم نشوي.آيا زندگي مي کني که گم شوي؟به کنارت سايه هر و به پشت گرمي حمايت دوست را چمبره در صحراي غم کني!نازنين عمر را تبار لحظه اي پر غبار کني؟خاموشي، اي دوست!!!هستي صدايت مي زند،کسي آمده تا بگويد هنوز فرصتي باقي است اگر زندگي مي کني ،شفاف باش با درونت،با قلبت...با عطش عشق در نهادت مبارزه نکن.بپذير به جايي که عشق الهي منتظر توست نخواهي رفت...... تا از قالب تزويربيرون نيايي،تا با همه هستي آشتي نکني و در خانه ات را به روي مهرباني نگشايي...شوقت را کامل کن! در خانه ات کوبيده مي شود... در لحظه اي که آسمان ،تصوير بهشت را بر خود مي نشاند... آرام و سر به راه،دورويي را

رها کن! بي نياز هر چشم تنگي، ديده جانت را به روي دوستي هاي تازه بگشا.ورود تازه واردي مهربان را با همه اميدي که به زندگي داري به خودت، به من دلتنگ و به همه دوستاني که محبت تو را مي جويند نويد بده، تا متبرک و پرنشاط اين نيز بر تو بگذرد..........
 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 

براي آنها كه بي‌تقصيرند:
تقديم به چشمهايي كه در راه مانده‌اند و دلهاي غمگيني كه آنها را راندند، تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست. زندگي شيبي است، عشق سيبي است.
 
قرار نبود كسي فقط بگويد دوستت دارم، قرار نبود كسي به هواي شكستن دل ديگري بماند .....
 
من و تو دور از هم مي‌پوسيم غمم از پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه‌هاي دلهره ست ...
 
از كودكي به من آموختند دوست بدار و حالا كه ديوانه وار دوست دارم مي‌گويند فراموش كن....
 
بياييد الان مه به هم نيازمنديم كنار هم باشيم 

 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group


يه ستاره هر شب وسط آسمون چشمک مي زد – امشب جاي اون براي هميشه خالي شد . سحر توي خواب و بيداري بودم که صداي افتادن و شکستن اونو شنيدم – يک مرتبه بلند شدم . بيرون پر از نور بود . من با چشمهاي خودم جون کندن همون ستاره رو ديدم . توي چشمهاي من زُل زده بود که ... مُرد .
حالا شب شده و مي خوام اونو بين ابرها دفن کنم . صبر کردم تا شب بشه چون هميشه اين موقع بود که بيدار مي شد و تند تند چشمک مي زد . ابرها رو کنار زدم . اونو آروم بين ابرها گذاشتم . چشمهاي نيمه بازش رو بستم – آخه نمي خواستم روح ستاره چشمهاي نيمه بازش رو بدون نور ببينه – بعد روي اونو پر از ابر کردم .
آئينه کوچکم رو گذاشتم روي قبرش تا وقتي ماه در مياد جاي ستاره بازم روشن بمونه . حالا هر شب همه چشمک ستاره رو مي بينن- اون ديگه هيچ وقت نمي ميره

 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 

 

                                             

 

 

 

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com

 

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

Click Here & Join
 Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


who calls you back when you hang up on him
کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


who will stay awake just to watch you sleep
 
کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند

Click Here & Join Us
To get
MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسدحمايتگر تو باشد

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


who wants to show you off to world when you are in your sweats
 
کسي که مايل باشد  حتي  در زماني که درساده ترين لباس  هستي تورا به دنيا نشان دهد

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


 
who holds your hand in front of his friends
کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد


Click Here & Join Us
To get
MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you
در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

Click Here & Join
Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com


wait for the one who turns to his friends and says that's her
در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش  بگويد اون خودشه[همان کسي  که مي خواستم

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com

+ نوشته شده در  12 May 2006ساعت 7:12 PM  توسط Eric | 

 

 

 

اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور

 

 

 

 

                  http://www.iravertex.com/#toplist 

 

 

 

كلاس درس

 

در كلاس انتظار درسهاي گوناگون هست،

 

درس دست يافتن به آب و نان،

 

درس مهر و محبت،

 

درس قهر،

 

درس آشنا شدن

 

و درس با سرشك غم از همديگر جدا شدن.

 

در كنار اين معلمان درسها

 

و در كنار پنجره هاي صفر ونمره هاي بيست!

 

يك معلم بزرگ نيز در تمام لحظه ها

 

و تمام عمر در كلاس هست

 

و نيست نام او "مرگ" است

 

و آنچه را كه درس مي دهد "زندگي" است.

 

 

...............................

سوگند به كتابهايي كه در قفسه ي كهنه ي كتابخانه ام به من نگاه مي كند

 
سوگند به آخرين برگي كه از شاخه ي درخت انجير بر زمين مي افتد
 
سوگند به واژه هايي كه كبوتر وار به سوي تو پر مي كشند
 
                             به مرغ هاي آسمان نيم نگاهي هم نمي اندازم
 
                            و جواب سلام آهوان منتظر را نمي دهم
 
                                               به شرطي كه تو در كنارم باشي

 

من سکوتم حرف است حرفهایم حرف است خندهایم حرف است

کاش می دانستی کاش نمی ترسیدی کاش مرا میفهمیدی

هر قدر که بزگ باشی بازم غم دنیایی به دوش می کشی

که گاهی در خلوت خود به خدا منگری

ارزومند ارزوهای تک تک دوستانم

..................................

تنها کسی خوب مرا درک می کند

 

یک روز زادگاه مرا ترک میکند!!!!

 

.................................................

هر کجا عشق باشد موفقیت و ثروت هم هست

wherever there is love

there is also wealth

and success!!

تقدیم به بهترینم!!

ببینید !!!!!!

http://www.mrsignandprint.com/movies/movies.mv?moviename=3men

 

Counterstation - Über 1000 Counter - TOP Statistik!
+ نوشته شده در  8 May 2006ساعت 10:54 PM  توسط Eric | 
تو ایینه خودتو ببین چه زود زود  توی جونی غصه امد سراغت پیرت کنه

نذار که تو اج جونب غبار غم      بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست   تا اخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش میگفت یه روز میزاره میره        خودش می گفت یه روز خاطرهارو میبره از یاد

اخه دل من دل ساده من            تا کی میخوای خیره بمونی روی عکس روی دیوار

اخه دل من دل دیوونه من          دیدی انم تنهات گذاشت بعد از یه عمر عازگار

اخه دل من دل دیوونه من           تا کی میخوای خیره بمونی روی عکس روی دیوار

دیدی انم رفت                          انم تنهات گذاشت رفت

تو موندی بی کس یو یک عمر خاطره پیش روت     دیگه نیمیاد دیگه پیشت نمیاد

از اون چی مونده برات                به جزء یه قاب عکس ربروت

اخه ذل من دل دیوونه من            تا کی میخوای خیره بمونی روی عکس روی دیوار

تا کی میخوای بشینی به پاش بسوزی                تاکی میخوای بشینی چشم به در بدوزی

در پی پیدا کردن کسی برو          که فقط  واسه خودت بخواد تو رو

 

+ نوشته شده در  7 May 2006ساعت 3:32 PM  توسط Eric | 
رو می کنم به ایینه رو به خودم داد میزنم

 

ببین چه قدر حقیر شده اوج بلند بودنم

 

+ نوشته شده در  6 May 2006ساعت 11:16 AM  توسط Eric | 
مردن مرگ نابودی

 

تا حلا به مردن فکر کردین

 

رفیقان یک به یک رفتن منو در خود رها کردن

 

همه خود درد من بودن گمان کردن که همدردن

 

+ نوشته شده در  6 May 2006ساعت 10:51 AM  توسط Eric | 
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...


من سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بي پايانش


فرياد را مي پرستم به خاطر انتقام گمگشته در عصبانيتش


فردا را دوست دارم به خاطر غلبه اش به فلک کج رفتار


پاييز را مي پرستم به خاطر عدم احتياج،عدم اعتنايش به بهار


آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش


زندگي ،ايده آل من است و من آن را تقديس مي کنم


به خاطر اين که روزي هزار بار نابودش مي کنم و نمي ميرد


تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟


كه روشني هميشه بشارت بخش


و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟


كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟



آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست


اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!


بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را


همدلي با سايه را


بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست


بياموز تا نو شوي


از نو بيافريني


از بند واژه ها به در آيي


و جهاني دگر آفريني


بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد


بياموز تغيير را


تحول را


اما از بن و ريشه تغيير ده!


بياموز كه زلالي را نه فقط در آب

 هاي زلال


بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي


بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد


از بي وفايي وفا بياموز!


از بي ثمري ثم


از خشم مهرباني


از نفرت عشق


از مرگ زندگي


بياموز كه آموختن مرز ندارد


و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است!

+ نوشته شده در  4 May 2006ساعت 2:7 PM  توسط Eric | 

When You Love Someone [Bryan Adams]

 

                                                                                                         

      When you love someone - you'll do anything

      you'll do all the crazy things that you can't explain

      you'll shoot the moon - put out the sun

      when you love someone

      you'll deny the truth - believe a lie

      there'll be times that you'll believe you can really fly

      but your lonely nights - have just begun

      when you love someone

      when you love someone - you'll feel it deep inside

      and nothin else can ever change your mind

      when you want someone - when you need someone

     ... when you love someone

      when you love someone - you'll sacrifice

      you'd give it everything you got and you won't think twice

      you'd risk it all - no matter what may come

      when you love someone

      you'll shoot the moon - put out the sun

      when you love someone

 

 

وقتی کسی را دوست داری

 

 

 

وقتی کسی رو دوست داری :

وقتی کسی رو دوست داری – میخوای که هر کاری رو بکنی

حتی کارهایی که به نظر احمقانه ست رو انجام میدی

ماه رو پرتاب می کنی و خورشید رو جاش میزاری

وقتی کسی رو دوست داری

حقیقت رو تکذیب می کنی – به دروغ معتقد میشی

زمانی حتی اعتقاد داری که میتونی پرواز کنی

اما زمان تنها ماندنت در شبها فرا رسیده

وقتی کسی رو دوست داری – اورا عمیقا در کنارت احساس می کنی

و هیچ چیزی نمیتونه نظرو عقیده ی تو را عوض کنه

وقتی کسی رو میخوای – وقتی به کسی احتیاج داری

وقتی کسی رو دوست داری ...

وقتی کسی رو دوست داری – میخوای که قربانی بشی

هر چه داری میدی تا او را بدست بیاری و نمیخوای دوباره بهش فکر کنی .

همه چیز را ریسک می کنی –اهمیتی نداره که چی پیش میاد

وقتی کسی رو دوست داری

ماه رو پرتاب می کنی و خورسید رو جایگزینش می کنی

وقتی تو کسی رو دوست داری ...

 

 

+ نوشته شده در  3 May 2006ساعت 3:8 PM  توسط Eric | 

حوصله ندارم مثل قدیم اپ کنم اینم به خاطره دوستانه

+ نوشته شده در  3 May 2006ساعت 2:30 PM  توسط Eric | 

nothing else matters

so close no matter how far

بسییار نزدیک هر اندازه که دور.

couldn t be much moree from the heart

بیش از این از دل برون نمی ایید.

forever trusthing who we are

دلگرمی جاودان از انچه هستم.

and nothing else matters

و دیگر اهمیت ندارد

never opened myself this way

هرگز خود را بدین سو نگوشودم

life is ours,we live it our way

زندگی از ان ماست که بزییم به شیوه خودمان

all these words i don t just say

و همه ان حرفهایی که بازگو نمی شود

and nothing else matters

و دیگر اهمیت ندارد

trust l seek and l find in you

ان دلگرمی که به دنبالشم در تو می یابم

evry day for us something new

هر روز برای ما چیز تازه

open mind for a different view

گشودن ذهن بر دیدگاههای نو

and nothing else matters

و دیگر اهمیت ندارد

never cared for what they do

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه میکنند

never cared for what they know

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه میدانند

but l  know

اه که من می دانم!

never cared for what they say

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه میگویند

never cared for what they play

هرگز ارزش قائل نشدم برای بازیهایی که می کردند

never cared for what they یخ

هرگز ارزش قائل نشدم برای اعمالی که از انها سر میزد

never cared for what they

هرگز ارزش قائل نشدم برای انچه می دانند

and l know

اه که من میدانم!

and nothing else

matters

 

و دیگر اهمیت ندارد

 

James Hetfield

 

metallica

James Hetfield (Metallica)

 

 

+ نوشته شده در  3 May 2006ساعت 1:28 PM  توسط Eric | 

the unforgiven

 

یعنی نابخشوده

never shined through what ive shown

هرگز بیرون نیایید از انچه نشاندادم

never be

هرگز نباش

 never see

هرگز نبین

wont see what mighthare been

نخواهم دید انچه را که شاید بود

what ive felt what ive known

هر انچه احساس کرده و هر انچه شناختم

never shined through what ive shown

هرگز بیرون نیایید از انچه نشان دادم

never rfee

ازادی هرگز

never me

برای من هرگز

so i dub thee unforgiven

 

پس ترا به نابخشوده ملقب می کنم

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 1:32 PM  توسط Eric | 

 

کاش مي دانستی

 

من سکوتم حرف است

 

حرف هايم حرف است

 

خنده هايم، خنده هايم حرف است

 

کاش مي دانستي

 

مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم

 

کاش مي دانستي

 

کاش مي فهميدي

 

کاش و صد کاش نمي ترسيدي

 

که مبادا دل من پيش دلت گير کند

 

يا نگاهم تلي از عشق بدستان تو زنجير کند

 

من کمي زودتر از خيلي دير

 

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

 

تو نترس


سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد

 

کاش مي دانستي

 

چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت


در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست

 

تازه خواهي فهميد

 

مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست

+ نوشته شده در  28 Apr 2006ساعت 2:8 PM  توسط Eric | 

دیگه می خوام بزنم به بی خیالی

یعنی تمام سعی امو می کنم

 تا ببینیم خدا چه می خواهد

 

 

+ نوشته شده در  25 Apr 2006ساعت 4:26 PM  توسط Eric | 

 

+ نوشته شده در  25 Apr 2006ساعت 4:23 PM  توسط Eric | 
 

دیگه عصابی برام نمونده

هر کس به طریقی دل ما می شکند

بی گانه جدا دوست جدا می شکند

بی گانه اگر می شکند حرفی نیست

من در عجبم

در عجبم

دوست چرا می شکند

 

+ نوشته شده در  23 Apr 2006ساعت 7:53 PM  توسط Eric | 
 

سهم از این دنیای نامرد چیه کیه

می خوام برم کویر سکوت کویر

زیبایی کویر ارامش کویر

از همه مهم تر نجابتش

منو جذب میکنه

دلا خو کن به تنهایی

که از تنها بلا خیزد

سعادت ان کسی دارد

که از تنها بپرهیزد

اگه خوبی بدی دیدین حلالم کنید

شاید برگشتی تو کار نباشه

یا حق

+ نوشته شده در  23 Apr 2006ساعت 2:53 PM  توسط Eric | 

 دیگه نه حوصله خودمو دارم

نه جاده چالوسو

که هر وقت میرم

ارامش میگیرم

ازادی هرگز برای من هرگز

پس ترا به نابخشوده ملقب می کنم

+ نوشته شده در  23 Apr 2006ساعت 2:43 PM  توسط Eric | 

عجب لحظه باشکوهیه

وقتی منو خاک خاک می کنن

+ نوشته شده در  23 Apr 2006ساعت 2:38 PM  توسط Eric | 

دیگه حوصله اپ کردن ندارم چون حوصله خودمو ندارم

+ نوشته شده در  23 Apr 2006ساعت 2:32 PM  توسط Eric | 
سعادت از آن تو باد
باشد که شادی های تو به روشنی صبح بدرخشند
و غمهای تو فقط سایه هایی باشند که در پرتو نور عشق رنگ ببازند.
باشد که آنقدر شاد باشی تا شاداب بمانی،
هدفمند چندان که نیرومند پیش روی،
غصه دار تا آنجا که انسان بودن را فراموش نکنی،
امیدوار چندان که شادمان بمانی،
روبرو شوی با شکست تا فروتنی بیاموزی،
کامیابی چندان که مشتاق بمانی،
دوستان در کنار تا آسوده زندگی کنی،
ایمان به خود و شجاع تا غم بزدایی
ثروتمند تا آنجا که بی نیاز باشی
و سر آخر این که:
پر اراده و مصمم تا هر روزت را با شکوه تر از دیروز آغاز کنی
+ نوشته شده در  22 Apr 2006ساعت 2:44 PM  توسط Eric | 

سلام به همه

دیگه بریدم

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

منو رها نمی کنه

از غم نا مردمیها بغذها در سینه دارم

شا نها یت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

+ نوشته شده در  22 Apr 2006ساعت 2:17 PM  توسط Eric | 

 

Mehdi Akhavan Sales

چه درد آلود و وحشتناک

نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود

دریغ و درد

هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود

چه بود این تیر بی رحم از کجاآمد

که غمگین باغ بی آواز ما را باز

در این محرومی و عریانی پاییز بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد

از آن تنها و تنها قمری محزون خوشخوان نیز

 

چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد

نمی خواهم ، نمی آید مرا باور

و من با این شبیخونهای بیشرمانه و شومی که دارد مرگ

بدم می آید از این زندگی دیگر

 

بسی پیغامها سوگند ها دادم

خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر

نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر

که زنهار،ای خدا ای داور ای دادار

تو را هم با تو سوگند ،آی

مبادا راست باشد این خبر ،زنهار

تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز

و نفشرده است هرگز پنجه ی بغضی گلویت را

نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد

خداوندا،خداوندا

به هر چه نیک و نیکی،هر چه اشک گرم و آه سرد

تو کاری کن نباشد راست

همین،تنها تو میدانی چه باید کرد

نمی دانم،اگر خون من او را بکار آید دریغی نیست

تو کاری کن بتوانم ببینم زنده ماندست او

و بینم باز هست و باز خندان است خوش ،بر روی دشمن هم

و بینم باز

گشوده در به روی دوست

نشسته مهربان و گربه اش را بر روی دامن نشانده است او...

الا یا هر چه زین جنبنده ای ، جانی ، جمادی یا نبات از تو

سپهر و آن همه اختر

زمین و و این همه صحرا و کوه و بیشه و دریا

جهانها با جهانها بازی مرگ و حیات از تو

سلام دردمندی هست

و سوگندی و زنهاری

الا یا هر چه هستِ کائنات از تو

به تو سوگند

دگر ره با تو ایمان خواهم آوردن

و باور می کنم - بی شک - همه پیغمبرانت را

مبادا راست باشد این خبر ،زنهار

مکن ، مپسند این ، مگذار

ببین ، آخر پناه آورده ای زنهار می خواهد

پس از عمری ،همین یک آرزو ، یک خواست

همین یک بار می خواهد

ببین ، غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید

خداوندا ، به حق هر چه مردانند

ببین ، یک مرد می گرید........

 

چه سود اما ، دریغ و درد

در این تاریکنای کور بی روزن

در این شبهای شوم اختر که قحطستان جاوید است

همه دارایی ما،دولت ما،نور ما، چشم و چراغ ما

برفت از دست

 

دریغا آن پریشا دخت شعر آذمیزادان

نهان شد رفت،

از این نفرین شده ، مسکین خراب آباد

دریغا آن زن مردانه تر از هر چه مردانند

آن آزاده،آن آزاد

دریغا آن پریشادخت

نهان شد در تجیر ابرهای خاک و اکنون آسمانها را ز چشم اختران دور دست شعر

به خاک او نثاری هست ،هر شب ،پاک

 

                          مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  21 Apr 2006ساعت 1:28 PM  توسط Eric | 

شبنمی و آه  

Siavash kasrai
آي گلهاي فراموشي باغ
مرگ از باغچه خلوت ما مي گذرد داس به دست
و گلي چون لبخند
مي برد از بر ما
سبب اين بود آري
راه را گر گره افتاده به پاي
باد را گر نفس خوشبو در سينه شكست
آب را اشك اگر آمد در چشم زلال
گل يخ را پرها ريخت اگر
در تك روزي آري
روشنايي مي مرد
شبنمي با همه جان مي شد آه
اختران را با هم
پچ پچي بود شب پيش كه مي ديدم من
ابرها با تشويش
هودجي را در تاريكي ها مي بردند
و دعاهايي چون شعله و دود
از نهانگاه زمين بر مي شد
شاعري دست نوازشگر از پشت جهان بر مي داشت
زشتي از بند رها مي گرديد
دختر عاصي و زيباي گناه
ماند با سنگ صبورش تنها
او نخواهد آمد
او نخواهد آمد اينك آن آوازي است
كه بيابان را در بر دارد
او نخواهد آمد
عطر تنهايي دارد با خويش
همره قافله شاد بهار
كه به دروازه رسيده است كنون
او نخواهد آمد
و در اين بزم كه چتري زده يادش بر ما
باده اي نيست كه بتواند شستن از ياد
داغ اين سرخ ترينن گل فرياد
كودكي را كه در اين مه سوي صحرا رفته است
تا كه تاجي بنشاند از گل بر زلفان
يا كه بر گيرد پروانه رنگيني از بيشه غم
با چه نقل سخني
بفريبيمش آيا
بكشانيمش تا آبادي ؟
پاي گهواره خالي چه عبث خواهد بود
پس از اين لالايي
خواب او سنگين است
و شما اي همه مرغان جهان در غوغا آزاديد
شعر در پنجه مهتابي
گريه سر داد و غريبانه نشست        سیاوش کسرایی
 

 

 


 

 

+ نوشته شده در  21 Apr 2006ساعت 1:25 PM  توسط Eric | 

مرثيه                            Ahmad Samloo                                                        
 

به جست و جوي تو
بر درگاه ِ كوه ميگريم
در آستانه دريا و علف

به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم
در چار راه فصول
در چار چوب شكسته پنجره ئي
كه آسمان ابر آلوده را
قابي كهنه مي گيرد
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟


***
جريان باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهر مرگ است

و جاودانگي
رازش را
با تو درميان نهاد

پس به هيئت گنجي در آمدي
بايسته وآزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است

!
***
نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
- متبرك باد نام تو

و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را                   احمد شاملو

+ نوشته شده در  21 Apr 2006ساعت 1:21 PM  توسط Eric | 

بچهه ها خسته ام

خسته از خودم

ارزوی جزء رهایی

ندارم

..............................................................................

دوست


بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و باتمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود
و پلك هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد
براي ما يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل يك لهجه يك سطل آب تازه شديم
و بارها ديديم
كه با چه قدر سبد
براي چيدن يك خوشه ي بشارت رفت
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
راي خوردن يك سيب
چه قدر تنها مانديم
 

 

+ نوشته شده در  21 Apr 2006ساعت 12:49 PM  توسط Eric |