![]() |
![]() |
|
|
|
تقدیم به هر کی که عاشقه انم عشق پاک عشق به خدا عشق به بندگان خدا خدایا به من قدرت بده تا با تو باشم من مسیر زندگیمو گم کردم خیلی مغرور هستم خیلی خود بین شودم ولی با کسی کاری ندارم تنهای تنهایم مغرور وعاشق خدایا به من قدرت تحمل عطا کن به من یاد بده صبرو بردباری رو من ادم عجولی هستم دوست دارم خدا جان میدونم دوستم داری منو فراموش نکردی پس یا حق به امید دیدن یار |
|
دیگه نیست صبر و قراری اخ چه روز و روزه گاری مگه مارو دوست نداری ای خدا کجایه کاری...!
|
|
۱۰ beautiful roads
DISCLAIMER: |
|
دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه من بالائی است .
|
قابل توجه تمامی دوستان این دوستیهاست که نمی ماند؟؟؟؟؟ |
|
با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل آواز قناري تو بهار با تو بودن از تو گفتن زيباست با تو بودن از تو گفتن زيباست با تو بودن از تو گفتن زيباست تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير |
|
يكي از خوانندگان به نام "پسر رودخانه آبي" در بخش نظرات يادداشت "پر شدم ز زيبايي" مطلبي نوشته و در آن گفته اند كه تا وقتي داغ عشق هستيم چيزي حاليمون نيست ولي وقتي سرد مي شويم مي فهميم كه خبري نيست. بله،شايد هر كدام از ما وقتي عاشق كسي مي شويم فكر ميكنيم او برايمان بهترين است او را بُت خود ميكنيم و پرستش ميكنيم و حتي فكر دوري از او برايمان دردناك است و اما زماني كه رابطهامان با او سرد شد و رابطهمان را با او قطع كرده و فراموشش ميكنيم خواهيم فهميد بسياري از آنچه فكر ميكرديم اشتباه بوده است ،شايد آن موقع بفهميم كه او نيز مثل بسياري از آدمهاي ديگر آنچنان هم معصوم نبود ،شايد بفهميم كه او واقعا ايده آل ما نبوده است ، شايد بفهميم افراد ديگري هستند كه بتوانيم عاشقشان شويم و آنها نيز عاشق ما شوند، شايد بفهميم كه افراد ديگري هستند كه ميتوانيم با آنها خوشبختي را تجربه كنيم.وقتي يك رابطه دوستي را قطع ميكنيم صحبتهاي يكي يا دو ساعته تلفني دوستانمان با معشوقه هايشان بي معني به نظر مي آيد ، انتظار براي تك زنگ دوست پسر و يا دختر بچهگانه به نظر مي آيد و حتي خرج پول و يا خريد هدايا به نظرمان تلف كردن پول است . اما دوست من به يادآور روزي را عاشق دوستي بودهاي ، به يادآور ساعت شيرين انتظار براي شنيدن زنگ تلفن ، به يادآور خوشحالي معشوقه خود را وقتي به او هديه اي دادي و به يادآر برق چشم او را وقتي بهش گفتي كه دوستش داري. شايد بسياري از عشقها سرد شود و شايد خيلي از معشوقه ها خيانت كنند اما چيزي كه تغيير نميكند التهاب ديدار يار و ثانيه شماري براي تلفن و هزاران حس خوب ديگر است كه ممكن است حتي به كوتاهي چند هفته باشد . آري عاشق بودن حسي است كه ارزش بارها تجربه را دارد. |
|
يك نفر در بخش نظرات يادداشت "التهاب بوسه تو" سوال كرده كه آيا پس از رابطه جنسي با اون خانم بازهم با اون رابطه دارم يا خير ؟ خوب جواب قطعا بله هست. من خانمي را خيلي دوست دارم و بعد از رابطه جنسي با اون نيز علاقه ام به او بيشتر شده است.بهتر بگم يك بُعد ديگر هم به آن اضافه شده است.البته نمي خواهم كسي را تشويق به برقراري رابطه جنسي يا تجربه آن كنم .البته به نظر من چه پسر و چه دختر اگر علاقمند به تجربه چنين حسي هستند حتما اينگونه رابطه را با كسي كه دوستش دارند و ارزش آنرا نيز دارد تجربه كنند حتما با كسي چنين رابطه اي تجربه كنند كه از نظر منطقي و احساسي برايتان ماندگار باشد چرا كه اين تجربه شما را با حسي آشنا خواهد كرد كه ديگر نمي توانيد آنرا فراموش كنيد و اگر دوستي را كه انتخاب كرديد فرد مناسبي نباشد و يا برايتان ماندگار نباشد روزي ديگر شايد اين رابطه را شخص يا اشخاص ديگري تجربه كنيد كه اين اول از همه براي خودتان ضرر خواهد داشت .(همين الان فكرش را بكنيد روزي را كه در آغوش افراد مختلف هستيد) پس دقت كنيد اول در انتخاب خود و بعد در شكل و نوع ارتباطتتان .
يك چيزي را هم بگم براي دخترها ، خيلي از دخترها فكر ميكنند اگر در دوران دوستي با پسري با او رابطه جنسي داشته باشند آن پسر درباره آنها فكر ديگري ميكند. خوب ببينيد اين يك جنبه قطعي ندارد بله بسياري از پسرها چنين تفكري دارند بخصوص افرادي كه از نظر فرهنگي از سطح پايين تري برخوردار هستند.اما در حداقل در مورد خودم و بسياري از كساني كه مي شناسم اينگونه نيست. يك رابطه جنسي واسه پسرها خيلي جذاب است و حتي اونها را وابسته ميكند از نظر من وقتي دختري به پسري اجازه ميدهد كه او را ببوسد يعني به او اعتماد دارد. اين طرز تفكر خيلي وابسته به فرهنگ شخص هست و اينكه خانواده يا دوستانش چه چيزي را به او ارزش نشان داده اند. با آرزوي عشقي پاك براي شما |
اگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن.
*************************** |
|
آه ای زندگی منم که هنوز با هزاران جوانه می خواند من ترا در تو جستجو کردم پر شدم از ترانه های سياه آه، ای زندگی من آینه ام عاشقم، عاشق ستارهء صبح می مکم با وجود تشنهء خويش زندگی بی عشق معنا نداره زندگیه من بی تو بی معناست پس باش و معنا ببخش به زندگیم فروغ |
|
||
ایستگاه خورشید...
ساعت پرواز... لحظه دیدار... کنار کاج پیر... صدا سکوت ساعت ثانیه و حالا پرواز باز هم اخر هر اوج یک سقوط یک بازگشت!!!
|
گلی از ساقه جدا شد آن شب |
|
|
|
|||
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای باز میکرد به گوش غنچه دیدم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعایی کرد و او هم یا علی گفت خمیر خاک آدم را سرشتند چو برمیخواست آدم یا علی گفت مسیحا دم از اعجاز میزد ز بس بیچاره مریم یا علی گفت علی را ضربتی کاری نمی شد یقینم ابن ملجم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت |
|
دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا تن ز جان بر آید
|
|
بعضی ها از ترس اینکه نمی میرند می میرند . **************************************************************** چنان رفتار کن که به دیگران بتوانی بگویی مثل من رفتار کن . **************************************************************** زمان را نباید دشمن خود فرض کنی با زمان باید دوستی کرد . **************************************************************** انسان سه دشمن صمیمی دارد : ترس - یاس - جهل **************************************************************** عذر که بیشتر از یکی شد چندان قانع کننده نیست . **************************************************************** خودت باش مگر بهتر از خودت سراغ داری ؟ |
|
چقدر فرق است میان دو عمل :
۱- یک عمل لذتش می رود عذابش می ماند .
۲- و عمل دیگری رنجش تمام می شود و پاداشش باقی می
ماند .
از دست دادن فرصت غم است .
مردم دنیا مانند کاروانی هستند که حرکتشان می دهند و آنها
خوابند .
عاجزترین مردم کسی است که در بدست آوردن دوستان وامانده
شود و عاجزتر از او کسی است که دوستی را که از میان مردم
بر آن دست یافته از دست بدهد.
محبت کردن به مردم نصف عقل است .
شخص در زیر زبانش مخفی است .
زبان درنده است اگر او را رها کنی می گذرد .
از دست دادن فرصت غم است .
غصه نصف پیری است .
گناه نکردن آسانتر از توبه کردن است .
|
|
به ديدارم بيا هرشب در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند دلم تنگ است بيا بنگر چه غمگين و غريبانه دلي خوش كرده ام با اين پرستوها و ماهي ها به ديدارم بيا. اما بپوشان روي |
|
|||
|
عشق را زير باران بايد جُست ...
|
|
یاران من یاران من ٬ دردیست اندر جان من
جانان من بر جان من جانانه خنجر میزند
|
یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم تورو خدا زخمم نشو که تیکه پاره س بدنم
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی.... |
|
|||||||||
چهار شمع بودند که به آرامی میسوختند . سکوت طوری بر فضای اتاق خیمه زده بود که به وضوح میشد صدای درد دلشان را با یکدیگر شنید . شمع اول گفت : من «آرامش» هستم ...! هیچ کس نمیتواند از نور من محافظت کند ، بهر حال فکر کنم باید بروم ، چون هیچ دلیلی برای ماندن و بیش از این سوختن نمیبینم ... رفته رفته شعله اش کم نور و کم نور تر شد تا اینکه بطور کامل از بین رفت ( خاموش شد ) . شمع دوم گفت : من «ایمان» هستم .. گمان نکنم تا مدت زیادی بمانم ، وقت رفتنم فرا رسیده و هیچ دلیلی برای بیشتر از این بودنم باقی نمانده من دیگر برای هیچ کس ارزشی ندارم . تا صحبتهایش تمام شد ، نسیمی به آرامی وزید و شمع دوم را خاموش کرد . شمع سوم با غم زیادی شروع به صحبت کرد : من «عشق» هستم .. دیگر قدرتی برای ماندن ندارم ، دیگر کسی به من اهمیت نمیدهد و مردم قدر مرا نمیدانند و فراموش کردند که عشق از همه کس به آنها نزدیک تر است . بیشتر منتظر نماند و دوام نیاورد ، نورش کاملا از بین رفت و مانند شمعهای قبلی خاموش گشت . ناگهان کودکی وارد اتاق شد و سه شمع اول را خاموش شده دید با گریه و اندوه زیادی گفت : ای شمع ها ! ای شمع ها ! چرا شعله تان خاموش شد و نورتان از بین رفت؟ باید تا ابد روشن بمانید و همه جا را نورانی کنید .. شما را بخدا روشن شوید .. نروید .. کودک همچنان به اشک ریختن و گفتگو با شمع های خاموش ادامه میداد و التماس میکرد در آن هنگام بود که شمع چهارم شروع به حرف زدن کرد و گفت : نترس کوچولوی من ، تا وقتی که من هستم و وجود دارم میتوانم آن سه شمع را روشن کنم و تا همیشه پر نور نگهشان دارم .. زیرا من «امید» هستم . کودک داستان ما با اشتیاق و شتاب فراوانی شمع چهارم را به دست گرفت و با شعله اش سه شمع خاموش شده را دوباره روشن کرد آره .. «امید» رو هیچ وقت نباید از زندگیمون برونیم هر کدوم از ما با کمک «امید» میتونیم از «عشق» و «ایمان» و «آرامش»مون واسه همیشه در دل و زندگیمون نگهداری کنیم. |
||||
|
کارلوس کاستاندا : دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل . آلبركامو : شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود . كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم . ناپلئون : صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد . مارو اكلينز : اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد . باسيل اس.والش : اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟ فيثاغورث : خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد . مارك تواين : وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم . اسمايلز : هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست . ناپلئون هيل : كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند , آنها را از خود دور مي كند . استون : انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد , خلاقانه نيست . آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد . اريك باتروورت : هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزي بيشتر است . هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم . زيگ زيگلر : يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده . كلمنت استون : شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد . ناپلئون هيل : اگر باور داشته باشي كه مي تواني , حتما مي تواني . فرانسيس بيكن : يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند . استون : شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي . حضرت علي (ع) : از دوستي با نادان خودداري كن . ضرب المثل آلماني : براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد . ماكسيم گوركي : دروغ آيين اربابان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است . ذهن خود را به آن چه مي خواهيد معطوف كنيد نه آن چه را نمي خواهيد . كسي كه در بهار چيزي نكارد در پاييز چيزي درو نخواهد كرد .
|
|||||||||
|
دلم گرفت اي همنفس
تو اين غبار تو اين سكوت چه بي صدا نفس نفس از اين نامهربوني ها دارم از غصه مي ميرم رفيق روز تنهايي يه روز دستاتو مي گيرم تو اين شب گريه مي توني پناه هق هقم باشي تو اي همزاد همخونه چي مي شه عاشقم باشي ؟ تو اي پايان تنهايي پناه آخر من باش تو اين شب مرگي پاييز بهار باور من باش بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترين باشه مي خوام آينه ي خونه با چشمات همنشين باشه |
|
|
|||||||||||||||
|
از فردا برایم چیزی نگو من نمی گویم فردا روز دیگریست تو روز دیگری هستی تو فردایی فقط میگویم همان که باید به خاطرش زنده بمانم
|
|
|
شهوت است
که در رگها جاری است
نه خون!

|
اگه يه روز حس كردی میخوای گريه كنی، منو صدا كن بهت قول نمی دم كه بخندونمت، ولی می تونم باهات گريه كنم؛ اگه يه روز خواستی بدوی و بری، يه وقت نترسی از اينكه صدام كنی، بهت قول نمی دم كه جولوتو بگيرم ولی می تونم باهات بدوم؛ اگه يه روز ديدی حوصله ی اينكه به حرفهای كسی گوش كنیُ نداری، منو صدا كن ،قول ميدم كه خيلی خيلی ساكت باشم؛ ولی ... اگه يه روز صدام كردی و جوابی نشنيدی، بدو بيا پيشم …شايد من بهت احتياج داشته باشم!!!!
|
|
در سکوت یخ زدم
و به پاییز سپرده شدم تا در مسیر باد
فراقت از من قصه ای برای غصه هایم بسازد
شاید به یاد آورم روزی
در میان شکوفه های
یاس ات به زبان ،گفتی هستی!
تا به این بهانه مرا مسافر شهر عشق کنی... تقدیم به بهترینم..... |
|
اری منم
دوباره امده ام با تو راز دل گویم
دوباره امده ام شرح عشق دهم
اری منم
منی که روزی از غرور
افاق را در می نوردیدم
اکنون . . .
ستاره چین برکه تنها ییت شدم. .
|
|
|||
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه!باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نیست
در زدم او گفت جانم کیستی؟ گفتمش تو عاشق من نیستی؟
|
عشق یعنی عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
|
|
شکسپیر میگه: اگه یه سیب رو گاز بزنی و یک کرم درسته ببینی ناراحت نشو... اون موقعی ناراحت شو که سیب رو گاز بزنی و یک کرم نصفه ببینی
|
|
دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم.
(حضرت عيسي مسيح)
|
|
گفتگو با خدا
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟
من در پاسخ گفتم : اگر وقت داريد خدا خنديد : وقت من بي نهايت است در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟ پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكيشان اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند ![]() دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت : بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد
همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند
![]() بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم
اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد كسي است كه به كمترين ها نياز دارد بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند
![]() بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت |
|
یه درخت خشک و بی بر میون کویر داغ
توی ته مانده ذهنش نقش پررنگ یه باغ شاحه سبز خیالش سر به آسمون کشید بر و دوشش همه پر شد ز اقاقی سپید زیر سایه خیالی کمکمک چشماشو بست دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست اولی گفت: " اگه بارون باز بباره تو کویر دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر" دومی گفت که: " قدیما یادمه کویر نبود جنگل و پرنده بود و گذر زلال نور" گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غم مرگ پدر کوچک غمي نيست. جگر مي سوزدو درد کمي نيست. پدر زيبا گل باغ وجود است. که بي او زندگي جز ماتمي نيست. |
| پیوندهای روزانه |
|
تنهاترین علی دنیا آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
GOD ¸.•*نگــــین عشـــق*•.¸ ... آرزوی همیشگی من خاطرات سحر هســـــــــــــــــــــــتی وروجــــــک پــــــــــــری هاااااااااا |
|
RSS
|