finish weblog
+
نوشته شده در ساعت 2:10 AM توسط eric
|

THE SECRET راز شما جهان خود را می سازید همانطور که در ان پیش می روید vinsten cherchil نخستین قدم را با ایمان بردارید نیازی نیست که تمان راه پله را ببینید کافیست که نخستین قدم را بردارید DR:martinloterking هر انچه ما هستیم نتیجه افکاریست که ما داشتیم BODAA قدرت چیست من نمیدانم فقط میتوانم بگویم که وجود دارد alexander grahambel تخیل همه چیز است تخیل پیش درامدی از جاذبه های اینده زندگیست albert anishtang هر انچه را که ذهن انسان بتواند درک کند می تواند به دست اورد w.clemet eston شما تنها کسی هستید که میتوانید زندگیتان را بی افرینید چون هیچ کس به جای شما نمی تواند فکر کند erfan به سوی خوشبختی بروید کائنات درهایی را به روییتان خواهد گشود که دیگر دیواری نیست josf kambel چه فکر کنید که میتوانید و چه فکر کنید که نمی توانید در هر صورت حق با شماست henry ford قدرت تماما از درون شماست و به همین خاطر است که در تهته کننترول شماست rabert soler همه جهان انرژیه به خوبی ازش استفاده کنید کائنات گوش به فرمان شما هستند erfan اگر راهپیمای رد جنگ داشتین منو خبر نکنید اگر راهپیمایی طلح داشتید من هستم madar teranza با هرچی مقابله کنید ایستادگی میکند karlyou به کائنات اعتماد کنید به هر انچه بی اندیشید به همان میرسید Top Secret
Community and interaction are an important part The Secret. Our "Top Secret" area features various ways that you may get more involved, meet people, learn and share your passion.
From an entire internet social networking community that features blogs, forums, library, picture uploads, profiles, private messaging and more; to The Secret's official newsletter called "The Secret Scrolls", you'll find everything you need to become proactive, interactive and perhaps hyperactive in our Top Secret



که گوش به فرمان شما هستند
من اهنربای جاذبه هستم
من اهنربای جذبه ثروت هستم
من اهنربای عشق هستم
پس فقط جذب انرژی باشید
نه بلعکس ان
هرگز شکست نمی خورم
هرگز ورشکست نخواهم شد
به قدرت درون خود شک نکنید
شکست معنی ندارد.......
ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت 3:17 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD خداوند شبان من است محتاج به هیچ کس نخواهم بود پس محبت را مهم ترین هدف زندگی خود بدانید. اول قرنتیان۱-۱۴ و برای دشمنت دعای برکت کن....
اما از آنجايي که اوازه فتح قله را فقط براي خود
او شروع به بالا رفتن کرد اما دير هنگام بود و به
سياهي شب بر کوه ها سايه افکنده بود و کوهنورد
همه جا تاريک بود.
ماه و ستارگان پشت ابرها گم شده بودند .
و او هيچ چيز نميديد .
در حال بالا رفتن بود .
فقط چند قدمي با قله فاصله داشت که پايش لغزيد و با
در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز
همچنان در حال سقوط بود ........
و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب و بد
ناگهان در ست در لحظه اي که مرگ را نزديک
ميان آسمان و زمين آويزان بود .......
فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت
خدايا کمکم کن ...........
از من چه ميخواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري که من ميتوانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم که ميتواني
- پس طنابي که به کمرت بسته شده قطع کن .....
لحظه اي در سکوت سپري شد و کوهنورد تصميم
فرداي آنروزگروه نجات گزارش دادند که جسد يخزده
در حالي که از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب
فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ............
من و شما چطور ؟
چقدر طنابمان را محکم چسبيده ايم ؟
آيا ميتوانيم رهايش کنيم ؟ 


قانـــــون مسیـــــح
+
نوشته شده در ساعت 11:50 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

سر دفتر عالم معانی عشق
است
سر بیت قصیده جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق
است


عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی
عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی
عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به
تپش بیفته
عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی
عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم

+
نوشته شده در ساعت 2:30 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD خدايا دفتر جرم مرا روز جزا باز نكن من به اميد تو گنهكار شدم هر كسي آمد به بخت زشت ما خنديد و رفت هر كه آمد تكه اي از مهر ما بلعيد و رفت خواستم خود را به تيغ مرگ بسپارم شبي نوبت مردن كه شد يار آمد و رقصيد و رفت خداوندا![]()

تو خود داني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي مي برد آنکس
که انسان است و از احساس سرشار است !

...الهي آنکس که در
تنهاترين تنهاييم تنهاي
تنهايم گذاشت
الهي تنهاترين تنهاکسش در
تنهاترين
تنهاييش تنهاي تنهايش
گذارد
..


+
نوشته شده در ساعت 9:32 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم ماند بهارم سوخت عشقم مرد یارم رفت عشق چیست ؟؟؟ به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد??? مرگ من روزی فرا خواهد رسيد 
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..
در بهار روشن از امواج نور
در زمستان غبار آلود و دور
يا خزان خالي از فرياد و شور
روزی از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچ همچو روان دگر
ناگهان خواب مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاک ميخواند مرا هر دم بخويش
ميرسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بروی کور غمناکم نهند
بعدها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند براه

و من در میان دریچه ای از تاریکی به انتظار مانده ام . به انتظار .....
....شب را دوست دارم به خاطر تاریکی....
....تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی....
....تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن....
....فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ....
....تو را دوست دارم به خاطر چشمانت....
و چشمانت را دوست دارم به خاطر قطره اشکی که می دانم
می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت .
الهي آتشم خاكسترم كن
گل پژ مرده هستم پرپرم كن
الهي هر چه هستم هركه هستم
مرا یک آن فدای مادرم کن
+
نوشته شده در ساعت 11:44 PM توسط eric
|

+
نوشته شده در ساعت 10:26 PM توسط eric
|

کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب.....تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند یه شب از همون شبها یکی از انور ابرا میرسه غصه های منو درمون می کنه میمونه همیشه با من میمونه اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من نمیدونم چی بگم یه همزبون واسه من یه شب از همین شبها یکی میاد با صدای مهربونش توی باد شب من رنگ ستاره می گیره میمیره فصل جدایی میمیره می نویسم اسمشو روی همه پنجرها چه عزیز واسه من مثل هوا مثل خدا اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من نمیدونم چی بگم یه همزبونه واسه من اگه قهرکردمو گفتم دارم از اینجا می رم بگو نرو درو وا کردمو گفتم واسه همیشه میرم بگو نرو اگه گفتم دیگه دنبالم نیا گوشه کنار منو نپا شب تا سحر چشام بیدار برو تو خواب من نیا بگو نرو پیشم بمون دوست دارو اینو بدون اگه ناز کردمو با عشوه صدات کردم یه قطره اشک تو چشمام بود یواشکی نگات کردم یواشی راهمو کج کردم یا جای من یا تو بداخلاقیو لج کردم یا جون منه یا تو بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون نگاهی توی چشمام کن منو عاشق فردام کن یه جوری التماسم کن با گریه هات کبابم کن اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم


+
نوشته شده در ساعت 11:32 PM توسط eric
|

IN THE NAME OF GOD اين را بدان صداي پاي هيچ مسافر ديگري سنگيني سكوت جاده هاي رويايم را از هم نخواهد پاشيد مگر آنكه تو بخواهي غريبه اي را به حريم قلبت راه دهي همه آدما زندگی میکنن تا دلشون رو به کسی بدن اما من دلم رو به تو میدم تا زندگی کنم . اون لحظه ای که میبوسیدمت دلم میخواست از فرط خوشبختی داد بزنم اما وقتی یادم اومد سخترین لحظه زندگیم یعنی وداع به کمین نشسته رنگ صورتم به رنگ باران اشک در اومد . تقدیم به بهترینم به عشقم به تنها عشق زمینیه من در پایان رنگین کمان جام طلائی خورشید را می بینی در پایان هر داستان در می یابی که همه چیز گفته شده است ولی عشق ما تنها گنجینه ایست تنها قلبهای ما می توانند از ان بهره گیرند و عشق ما داستانیست که پایانی ندارد در پایان رودخانه اب از خروج و جریانش می افتد در پایان جاده دگر جایی برای رفتن و ادامه دادن نیست اما تو عزیزم فقط بگو که دوستم داری و تنها از ان ان منی انگاه عشقمان تا پایان زمان ادامه خواهد یافت تا پایان زمان نردبان زندگی ما و منی ایست عاقبت اين نردبان افتادني است لاجرم هر کس که بالاتر نشست استخوانش بیشترخواهد شکست

![]()

+
نوشته شده در ساعت 2:7 PM توسط eric
|

يه دختره نابينا تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد ..... اون دختر يه دوست پسر داشت كه عاشق اون بود ..... دختره ميگفت : اگه بينا بودم هميشه و در همه حال كنار اون پسر ميمونم ..... يه روز يكي پيدا ميشه كه چشمهاشو ميده به اون دختر ..... وقتي بينا ميشه ميبينه پسره هم نابيناست پس بهش ميگه برو ديگه دوستت ندارم ..... پسر با لبخند تلخي ميگه : باشه ميرم ولي مواظب چشمهام باش ............. 

+
نوشته شده در ساعت 1:51 AM توسط eric
|
