تبليغاتX
just for you

 

 

finish weblog 

 

+ نوشته شده در ساعت 2:10 AM توسط eric |

 THE SECRET

 

 

راز

 The Secret ::: Linking Instructions

 

Top Secret


Community and interaction are an important part The Secret. Our "Top Secret" area features various ways that you may get more involved, meet people, learn and share your passion.

From an entire internet social networking community that features blogs, forums, library, picture uploads, profiles, private messaging and more; to The Secret's official newsletter called "The Secret Scrolls", you'll find everything you need to become proactive, interactive and perhaps hyperactive in our Top Secret

 

 

شما جهان خود را می سازید همانطور که در ان پیش می روید  

 

                                 

   vinsten cherchil

 

 

 

 

نخستین قدم را با ایمان بردارید نیازی نیست

 

 

که تمان راه پله را ببینید

 

 

کافیست که نخستین قدم را بردارید

 

 

              DR:martinloterking

 

 

 

هر انچه ما هستیم

 

 

نتیجه افکاریست که ما داشتیم

 

 

                                       BODAA

 

The Secret Calendar 

قدرت چیست من نمیدانم

 

 

فقط میتوانم بگویم که وجود دارد

 

 

                   alexander grahambel

 

 

تخیل همه چیز است

 

 

تخیل پیش درامدی از جاذبه های اینده زندگیست

 

 

             albert anishtang

 

 

هر انچه را که ذهن انسان بتواند درک کند

 

 

می تواند به دست اورد

 

 

 

            w.clemet eston

 

 

شما تنها کسی هستید که میتوانید زندگیتان را بی افرینید

 

 

چون هیچ کس به جای شما نمی تواند فکر کند

 

 

                                       erfan

 

 

 

به سوی خوشبختی بروید کائنات

 

درهایی را به روییتان خواهد گشود

 

که دیگر دیواری نیست

 

                 josf kambel

 

 

What Is The Secret 

 

 

چه فکر کنید که میتوانید

 

 

و چه فکر کنید که نمی توانید

 

در هر صورت حق با شماست

 

                       henry ford

 

  

 

 

قدرت تماما از درون شماست

 

و به همین خاطر است که در تهته کننترول شماست

 

                               rabert soler           

 

 

همه جهان انرژیه

 

به خوبی ازش استفاده کنید

 

کائنات گوش به فرمان شما هستند

 

                  erfan

 

 

 

اگر راهپیمای رد جنگ داشتین منو خبر نکنید

 

 

اگر راهپیمایی طلح داشتید من هستم

 

 

                  madar teranza

 

 

با هرچی مقابله کنید ایستادگی میکند

 

 

                      karlyou

 

 What Is The Secret

 

به کائنات اعتماد کنید


که گوش به فرمان شما هستند


من اهنربای جاذبه هستم


من اهنربای جذبه ثروت هستم


من اهنربای عشق هستم

به هر انچه بی اندیشید  به همان میرسید


پس فقط جذب انرژی باشید


نه بلعکس ان


هرگز شکست نمی خورم


هرگز ورشکست نخواهم شد


به قدرت درون خود شک نکنید


شکست معنی ندارد.......

 

AudioBook DVD Movie The Secret Book

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در ساعت 3:17 PM توسط eric |

IN THE NAME OF GOD

  

داستان درباره کوهنورديست که ميخواست بلندترين
 
 قله را فتح کند بالاخره پس از سالها آماده سازي
 
خود , ماجراجويي اش را آغاز کرد
 

اما از آنجايي که اوازه فتح قله را فقط براي خود
 
 ميخواست , تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا بره .
 
او شروع به بالا رفتن کرد اما دير هنگام بود و به
 
 جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد تا
 
 اينکه هوا تاريک شد .

سياهي شب بر کوه ها سايه افکنده بود و کوهنورد
 
 قادر به ديدن چيزي نبود .

همه جا تاريک بود.

ماه و ستارگان پشت ابرها گم شده بودند .

و او هيچ چيز نميديد .

در حال بالا رفتن بود .

فقط چند قدمي با قله فاصله داشت که پايش لغزيد و با
 
 شتاب تندي به پايين پرتاب شد.

در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز
 
 وحشتناکي حس ميکرد جاذبه زمين او را در خود فرو
 
 ميبرد.

همچنان در حال سقوط بود ........

و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب و بد
 
 زندگي اش به ذهن او هجوم مي آوردند .....

ناگهان در ست در لحظه اي که مرگ را نزديک
 
 خود مي ديد حس کرد طنابي که به دور کمرش بسته
 
شده , او را بشدت ميکشد .

ميان آسمان و زمين آويزان بود .......

فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت
 
 هيچ راه ديگري نداشت جز اينکه فرياد بزند :


خدايا کمکم کن ...........
 
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد :

از من چه ميخواهي ؟

- خدايا نجاتم بده

- آيا يقين داري که من ميتوانم تو را نجات دهم ؟

- بله باور دارم که ميتواني

- پس طنابي که به کمرت بسته شده قطع کن .....

لحظه اي در سکوت سپري شد و کوهنورد تصميم
 
 گرفت با تمام قوايش طناب را بچسبد .

فرداي آنروزگروه نجات گزارش دادند که جسد يخزده
 
 کوهنوردي پيدا شده ....

در حالي که از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب
 
را محکم چسبيده بودند .
 

فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ............

من و شما چطور ؟
 

چقدر طنابمان را محکم چسبيده ايم ؟
 

آيا ميتوانيم رهايش کنيم ؟

 

خداوند شبان من است محتاج به هیچ

 

 کس نخواهم بود

 

پس محبت را مهم ترین هدف زندگی خود بدانید.

 اول قرنتیان۱-۱۴ 

 

 

 

قانـــــون مسیـــــح

 

 

 و برای دشمنت دعای

 

 

 برکت کن....

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت 11:50 PM توسط eric |

IN THE NAME OF GOD

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

  سر دفتر عالم معانی عشق

 

 است

 

سر بیت قصیده جوانی عشق است

 

ای آنکه خبر نداری از عالم عشق

 

این نکته بدان که زندگانی عشق

 

است

بيا ای عشق، به تنهاييهای من عشق بورز

بيا ای يار، برای خستگيهايم آرامش به ارمغان بياور

بيا دست روياهايم را بگير و مرا ببر به جايی دور

آنقدر دور كه ديگر نتوانم به اينجا برگردم

بيا، بيا مرا با خود به دنيايی ببر كه انتظار در آنجا بی
 
 معنی باشد

ديگر از انتظار خسته‏ام

بيا يك بار حتی در خوابم با من همسخن شو

و با من راز عشق را بگو

بی قرارم، بی قرار برای با تو بودن

بيا به من بگو چگونه
 

 
دوستت داشته باشم ؟   

عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی

 

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی

 

 

عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به

 

 تپش بیفته

 

عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه: همیشه با من هستی

 

 

عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم

+ نوشته شده در ساعت 2:30 PM توسط eric |

IN THE NAME OF GOD

 

خدايا دفتر جرم مرا روز جزا باز نكن

 

 من به اميد تو

 

 

 

گنهكار   شدم

              

هر كسي آمد به بخت زشت ما خنديد و رفت

 

هر كه آمد تكه اي از مهر ما بلعيد و رفت

 

خواستم خود را به تيغ مرگ بسپارم شبي

 

نوبت مردن كه شد يار آمد و رقصيد و رفت   

  

خداوندا


تو خود داني که انسان بودن و ماندن


در اين دنيا چه دشوار است


چه رنجي مي برد آنکس


که انسان است و از احساس سرشار است !
  

سکوت.....

     

...الهي آنکس که در

تنهاترين تنهاييم تنهاي

 

تنهايم گذاشت

 

 

الهي تنهاترين تنهاکسش در

 

 تنهاترين

 

 

تنهاييش تنهاي تنهايش

 

 گذارد ..      

هرگز نخواستم كه تو رو با كسي قسمت كنم يا حتي از
 
 خودم يه لحظه
 
 
صحبت بكنم * هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت
 
 
بكنم بگم كه فقط
 
 
مال مني به تو جسارت بكنم * اينقدر ظريفي كه با يه
 
 
 نگاه هرزه 
 
 
ميشكني اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني* ترسم
 
 
اينه كه رو تنت
 
 
 جاي نگاهم بمونه يا روي تيشه چشات غبار آهم
 
 
بمونه تو پاكو ساده
 
 
 مثل خاك حتي با بوسه ميشكني شكل همه ارزوهام
 
 
تجسم خواب مني
 
 
حتي با اينكه هيچكس مثل من عاشق تو نيست*
 
*اولين بار كه تو رو ديدم ، معني عشقو فهميدم* چرا
 
 امدي و من رو
 
 
 تنها گذاشتي*چرا با خورشيد دلت رفتي و تاريكي
 
 
برام گذاشتي. چرا با
 
 
 دل تنهات تنهايي رو تو خونه من گذاشتي*آخه با چه
 
 
 زبوني بگم دل
 
 
تنهام رو تنها گذاشتي. برو ،برو اما بدون كه من هم
 
 
 براي خودم خدايي
 
 
 دارم*ميدونم قسمت اين بود كه تو دلم تنهاي تنها
 
 
بمونم. برو شايد دلي
 
 
 باشه كه تو رو بهتر بفهمه *اما كه دلي نيست من رو
 
 
 بفهمه. شايد
 
 
ديگه با رفتنت عاشقي از سرم بره*چرا كه كسي
 
 
 نيست عاشق بودن رو
 
 
 يادم بده.

+ نوشته شده در ساعت 9:32 PM توسط eric |

IN THE NAME OF GOD

   

من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم ماند

بهارم سوخت عشقم مرد یارم رفت

عشق چیست ؟؟؟

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
 گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 
گفت : رفيق بازي
 به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : پول و ثروت
 
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 
گفت :عمر
 
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
 چيزي نگفت آهي كشيد
و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
 
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
 
گفت :از من زيبا تره
 
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..

 گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد???

    مرگ من روزی فرا خواهد رسيد


در بهار روشن از امواج نور


در زمستان غبار آلود و دور


يا خزان خالي از فرياد و شور


روزی از اين تلخ و شيرين روزها


روز پوچ همچو روان دگر


ناگهان خواب مرا خواهد ربود


من تهي خواهم شد از فرياد و درد


خاک ميخواند مرا هر دم بخويش


ميرسند از ره که در خاکم نهند


آه شايد عاشقانم نيمه شب


گل بروی کور غمناکم نهند


بعدها نام مرا باران و باد


نرم ميشويند از رخسار سنگ


گور من گمنام مي ماند براه 


        فارغ از افسانه های نام وننگ   

و من در میان دریچه ای از تاریکی به انتظار مانده ام . به انتظار .....

                                                        

....شب را دوست دارم به خاطر تاریکی....

 

....تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی....

 

....تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن....

 

....فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ....

 

....تو را دوست دارم به خاطر چشمانت....

 

و چشمانت را دوست دارم به خاطر قطره اشکی که می دانم

 

 می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت .  

 

    

الهي آتشم خاكسترم كن

       گل پژ مرده هستم پرپرم كن

           الهي هر چه هستم هركه هستم

                مرا یک آن فدای مادرم کن          

                       

+ نوشته شده در ساعت 11:44 PM توسط eric |

 

 

 

movazeb bashid

+ نوشته شده در ساعت 10:26 PM توسط eric |

کس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب.....تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند



یه شب از همون شبها        یکی از انور ابرا میرسه

غصه های منو درمون می کنه      میمونه همیشه با من میمونه

اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من    نمیدونم چی بگم یه همزبون

واسه من

یه شب از همین شبها یکی میاد     با صدای مهربونش توی باد

شب من رنگ ستاره می گیره     میمیره فصل جدایی میمیره

می نویسم اسمشو روی همه پنجرها

چه عزیز واسه من مثل هوا مثل خدا

اون همونه یه افق یه اسمونه واسه من

نمیدونم چی بگم یه همزبونه واسه من

 

اگه قهرکردمو گفتم دارم از اینجا می رم 

                                                            بگو نرو

درو وا کردمو گفتم واسه همیشه میرم

                                                            بگو نرو

اگه گفتم دیگه دنبالم نیا گوشه کنار منو نپا

 

شب تا سحر چشام بیدار  برو تو خواب من نیا

 

بگو نرو پیشم بمون دوست دارو اینو بدون

 

اگه ناز کردمو با عشوه صدات کردم

 

یه قطره اشک تو چشمام بود

 

یواشکی نگات کردم یواشی راهمو کج کردم

 

یا جای من یا تو بداخلاقیو لج کردم

 

یا جون منه یا تو

 

بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون

 

بگو نرو پیشم بمون دوست دارم اینو بدون

 

نگاهی توی چشمام کن منو عاشق فردام کن

 

یه جوری التماسم کن با گریه هات کبابم کن

 

اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم

 

اخه من رفتنی نیستم بدون تو موندنی نیستم

+ نوشته شده در ساعت 11:32 PM توسط eric |

IN THE NAME OF GOD

اين را بدان


 

صداي پاي هيچ مسافر ديگري


 

سنگيني سكوت جاده هاي رويايم را از هم


 

نخواهد پاشيد


 

مگر آنكه


 

تو بخواهي


 

 غريبه اي را به حريم قلبت راه دهي

Image and video hosting by TinyPic

 

 

همه آدما زندگی میکنن تا دلشون رو به کسی بدن اما من دلم رو به تو میدم تا زندگی کنم .

Image hosting by TinyPic

اون لحظه ای که میبوسیدمت دلم میخواست از فرط خوشبختی داد بزنم

 اما وقتی یادم اومد سخترین لحظه زندگیم یعنی وداع به کمین نشسته

رنگ صورتم به رنگ باران اشک در اومد .

 

تقدیم به بهترینم به عشقم به تنها عشق زمینیه من

 

در پایان رنگین کمان جام طلائی خورشید را می بینی

 

در پایان هر داستان در می یابی که همه چیز گفته شده است

 

ولی عشق ما تنها گنجینه ایست تنها قلبهای ما می توانند از ان بهره

گیرند

 

و عشق ما داستانیست که پایانی ندارد

 

در پایان رودخانه اب از خروج و جریانش می افتد

 

در پایان جاده دگر جایی برای رفتن و ادامه دادن نیست

 

اما تو عزیزم فقط بگو که دوستم داری و تنها از ان ان منی

 

انگاه عشقمان تا پایان زمان ادامه خواهد یافت

 

تا پایان زمان

  نردبان زندگی ما و منی ایست

 


عاقبت اين نردبان افتادني است

 


لاجرم هر کس که بالاتر نشست

 


استخوانش بیشترخواهد شکست

 

+ نوشته شده در ساعت 2:7 PM توسط eric |

يه دختره نابينا تو اين دنياي نامرد زندگي

 

ميكرد .....

 

 اون دختر يه دوست پسر داشت كه عاشق اون

 

بود ..... دختره ميگفت : اگه بينا بودم هميشه و در

 

 همه حال كنار اون پسر ميمونم ..... يه روز يكي

 

 پيدا

 

 ميشه كه چشمهاشو ميده به اون دختر ..... وقتي

 

بينا ميشه ميبينه پسره هم نابيناست پس بهش ميگه

 

 برو ديگه دوستت ندارم ..... پسر با لبخند تلخي

 

ميگه : باشه ميرم ولي مواظب چشمهام

 

باش ............. 

+ نوشته شده در ساعت 1:51 AM توسط eric |